وطن يعني همه آبُ همه خاك وطن يعني همه عشقُ همه پاك وطن يعني هويت، اصل، ريشه سراغاز و سرانجام و هميشه وطن يعني سراي ترك با فارس وطن يعني خليج تا ابد فارس وطن يعني جلال مانده جاويد ستون و سر ستون تخت جمشيد وطن يعني هم از دور و هم از دير سده، نوروز، يلدا، مهرگان، تير وطن يعني همه نيك و به هنجار چه پندار و چه گفتار و چه كردار وطن يعني رهايي زآتش وخون خروش كاوه و خشم فريدون وطن يعني پدر، مادر، نياكان به خون وخاك بستن عهد وپيمان وطن يعني گذشته، حال، فردا تمام سهم يك ملت ز دنيا وطن يعني چه آباد و چه ويران وطن يعني همين جا يعني ايــــران
داستانهای پیدایش نوروز
گویند که چون سلیمان بن داوود انگشتر خویش را گم کرد سلطنت از دست او بیرون رفت ،ولی پس از چهل روز بار دیگر انگشتر خود را بیافت و پادشاهی و فرماندهی بر او برگشت و مرغان بر گرد او جمع شدند . ایرانیان گفتند نوروز آمد ، یعنی روزی تازه بیامد . و سلیمان باد را امر کرد که او را حمل کند و پرستویی در پیش روی او پیدا شد که می گفت : ای پادشاه مرا آشیانه ای است که چند تخم در آن است ، از آن سوتر برو که آشیان مرا در هم نشکنی . پس سلیمان راه خود را کج کرد و چون از تخت خود که بر باد حرکت می کرد فرود آمد پرستو با منقار خویش قدری آب آورد و بر روی سلیمان پاشید و یک ران ملخ نیز هدیه آورد و از اینجاست که مردم در نوروز به یکدیگر آب می پاشند و پیش کشی ها به نزد هم می فرستند و علمای ایران می گویند که در این روز ساعتی است که فیروز، فرشته ی ارواح را برای انشاء خلق می راند و فرخنده ترین ساعات آن ، ساعات آفتاب است . و در صبح نوروز فجر و سپیده به منتها نزدیکی خود به زمین می رسد و مردم به نظر کردن بر آن تبرک می جویند . و این روز روز مختاری است ، زیرا که نام این روز هرمزد است که نام خدای تعالی است که آفریدگار و صانع و پرورنده ی دنیا و اهل آن است و او کسی است که واصفان توانا نیستند که جزیی از اجزای نعمت های او را توصیف کنند .
برخی از علمای ایران می گویند سبب این که این روز را نوروز می نامند این است که در ایام تهمورث ، صائبه آشکار شدند و چون جمشید به پادشاهی رسید دین را تجدید کرد و این کار بسیار بزرگ به نظر آمد و آن روز را که روز تازه ای بود چمشید عید کرد ، اگر چه پیش از این هم نوروز بزرگ و معظم بود .
و باز عید بودن نوروز را چنین گفته اند که چون جمشید برای خود گردونه بساخت ، در این روز بر آن سوار شد و جن و پرنیان او را در هوا حمل کردند و به یک روز از کوه دماوند به بابل آمد و مردم برای دیدن این امر در شگفت شدند و این روز را عید دانستند و برای یادبود ، آن روز در تاب می نشینند و تاب می خوردند .
دسته ای دیگر از ایرانیان می گویند که جمشید زیاد در شهرها گردش می کرد . چون خواست به آذربایجان داخل شود ، بر سریری از زر نشست و از آنجا شعاعی از روشنایی پدید آمد و مردم آن را دیدند و شاد شدند و گفتند : این روز نوروز است ، و چون این به لفظ پهلوی شعاع را ( شید ) گویند ، ( شید ) را بر نام او افزودند و جمشید خواندند ...
و نقل است که گویند....
درین روز نی شکر به دست جمشید شکسته شد و از آن خورده شد و آبش معروف و مشهور گردیده و شکر از آن ساختند ، بنابر این در روز نوروز خوردن شکر رسم شده و از آن حلویات ساختند و خوردند و هنوز آن رسم بر قرار است .
ز کوی یار می آید نسیم باد نوروزی ازین باد ار مدد خواهی چراغ دل بر افروزی چو گل گر خورده ای داری خدا را صرف عشرت کن که قارون را غلطها داد سودای زر اندوزی به صحرا رو که از دامن غبار غم بیفشانی به گلزار آی کز بلبل غزل گفتن بیاموزی سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی نویسنده : مریم تاران
ايران
افتادن بابل به دست ايران و صدور نخستين منشور ملل و اعلاميه حقوق بشر از سوي كوروش بزرگ
سفالنبشته منشور ملل و حقوق بشر كه كوروش در اكتبر 539 پيش از ميلاد آن را اعلام كرده بود و در جهان به « استوانه كوروش = سايرس سيلندر » معروف است
کوروش بزرگ
سيزدهم اكتبرسال 539 پيش از ميلاد كوروش بزرگ بنياد گذار كشور ايران و نخستين شاه سراسري آن، بابل (بابيلونBabylon) را متصرف شد كه دولت آن از زمان نبوكدنزر دومNebuchadnezzar (بخت النصر) راه ستمگري نسبت به مردم خود و ملل ديگر در پيش گرفته بود. 13 اكتبر را «پروفسور بليك» به استناد كتب ديني در دايره المعارف كليساي مسيح درج كرده است و آن را كاملا دقيق مي داند. تصرف قلمرو امپراتوري بابل به دست ارتش ايران 29 اکتبر همين سال (16 روز بعد) تکميل شد و در همين روز (29 اكتبر 539 پيش از ميلاد) اعلاميه تاريخي کوروش كه از آن به عنوان نخستين «منشور ملل و حقوق انسان» نام برده مي شود و سفالنبشته اش معروف به استوانه کوروش (عكس بالا) موجود است صادر شد. مورخان اروپايي برپايه محاسبات تقويم نگاران اين قاره، 12 اکتبر 539 پيش از ميلاد را روزي نوشته اند که کوروش وارد شهر بابل پايتخت يک امپراتوري به همين نام شده بود که قلمرو آن تا مديترانه (لبنان امروز) امتداد داشت. (در اين زمينه به مطالب 12 اکتبر اين سايت مراجعه شود). يکانهاي ارتش کوروش پس از محاصره بسبتا طولاني بابل و انحراف مسير رود فرات، از محل مجراي خروجي اين رود از شهر، وارد آنجا شده بودند زيرا باروي شهر (ديوارهاي آن) بسيار قطور و غير قابل رخنه بود. بابل شهري در جنوب عراق امروز بود (تقريبا 90 کيلومتري جنوب بغداد امروز) و پايتخت دولتي بود كه قلمرو آن تا مديترانه از جمله فلسطين امروز (جودا Judah) امتداد داشت. شهر بابل بارويي بسيار مستحكم داشت و طبق برخي نوشته ها محاصره شهر توسط ارتش ايران، 16 روز طول كشيده بود. شهر"حله" حاکم نشين ايالت بابل عراق در نزديکي خرابه هاي بابل ساخته شده است. تصرف بابل در بيستمين سال ايجاد دولت واحد (مركزي) ايران (درسال 559 پيش از ميلاد که مبدا تاريخ نيز قرار گرفته بود) و اعلام تصميم کوروش به ايجاد امپراتوري ايرانيان مركب از مناطق مسكوني سه طايفه پارس و ماد و پارت و ازميان برداشتن همه دشمنانشان صورت گرفت كه هر سه طايفه از قبيله بزرگ آرين ها (آريايي ها) بوده كه به فلات ايران مهاجرت كرده بودند و براي خود دولتهاي محلي تشكيل داده بودند. پدر كوروش از پارسها و مادرش از مادها بود. به اين ترتيب 12 و يا 13 اکتبر سال 539 پيش از ميلاد را سالروز تحقق تصميم کوروش به تاسيس امپراتوري پارسيان مي دانند. مراسم دو هزار و پانصدمين سالروز آن با ده سال تاخير در اکتبر 1971 در استان فارس (تخت جمشيد و پاسارگاد) برگزار شد. علت تاخير، نداشتن پول بود زيرا در آن زمان درآمد ايران از صدور نفت رقمي نسبتا کم بود. بايد توجه داشت كه آرين ها تنها گروه انساني بودند كه در عهد باستان، به صورت ساير ملل معاصر خود، بت پرست نبودند و از يك مدنيت پيشرفته برخوردار بودند و نسبت به يكديگر مهر و محبت فراوان داشتند و رعايت قانون و اخلاق از خصوصيات بارز آنان بود. مضمون چند اصل از منشور 29 اكتبر كوروش بزرگ (سايرس ذا گريت) از اين قرار است: مردم در رعايت آداب، رسوم و مذهب خود آزادند و قوانين محلي به همان صورت سابق اجرا خواهند شد. استقلال داخلي سرزمين ها محترم و محفوظ خواهد بود. تنها تغييري كه به وجود خواهد آمد اين است كه مناطق كه قبلا كشورهاي كوچك و ضعيفي بودند و هميشه دغدغه تعرض ديگران و زورگويي حاكمان خود را داشتند از اين پس بخشي از يك امپراتوري بزرگ مشترك المنافع (اتحاديه ملل) خواهند بود كه ضامن صلح، ثبات و آرامش آنها است كه در سايه آن هرگونه پيشرفت، به ويژه تجارت ميسر و «حكومت قانون» تضمين خواهد بود و خودسري مشاهده نخواهد شد. اسيران جنگي پس از اتمام جنگ بايد آزاد و به اوطان خود بازگردانده شوند و فروش آنان و مصادره اموال اكيدا ممنوع خواهد بود. شهربان (ساتراپ) هر منطقه مسئول جان، مال و حيثيت هر يك از اتباع در آن منطقه است و .... مضمون آن قسمت از منشور كوروش كه در آن اختصاصا مردم بابل مورد خطاب قرار گرفته اند به اين شرح است: بابليان نبايد نگران باشند، احدي به اسارت گرفته نمي شود، اموال كسي مصادره نخواهد شد مگر پس از رسيدگي كامل به جرمي كه مرتكب شده و پس از تاييد شخص او (كوروش)، سربازان فاتح حق خريد بدون پرداخت عوض و نيز چشمداشتي به مال ديگران نخواهند داشت و بدرفتاري نخواهند كرد و اگر تخلفي ديده شود شخصا رسيدگي خواهد كرد و .... كوروش سپس اسيران بني اسرائيل را كه پاره اي از آنان از سال 586 پيش ازميلاد در بابل بازداشت بودند آزاد كرد و به هزينه ايران به اوطان خود باز گردانيد و هزينه تجديد بناي مساكنشان را از خزانه دولت ايران پرداخت كرد. وي همچنين دستور داد بنادر صور و صيدا در فنيقيه (لبنان امروز) كه توسط بابلي ها ويران شده بودند با هزينه ايران باز سازي شوند. نبوكدنزر دوم امپراتور بابل در حمله سال 586 ميلادي به مناطق ساحلي مديترانه خرابي هاي فراوان به بار آورده بود و اسراييلي هايي را كه در برابر او مقاومت كرده بودند به بابل منتقل و به عنوان اسير در اين شهر بازداشت كرده بود. كوروش از بابل به فرعون مصر كه قدرت بزرگي در جهان آن روز بود پيام فرستاد كه اگر بر ضد ايران توطئه نكند و در صدد تعرض بر نيايد اطمينان داشته باشد كه سرزمين او مورد حمله ارتش ايران قرار نخواهد گرفت. كوروش اين پيام را پس از آن فرستاد كه شنيد فرعون نگران حمله ارتش ايران است و به اين ترتيب از او رفع نگراني کرد. كوروش هنوز در بابل بود که اعلام داشت که از آن پس شهرهاي همدان، شوش و بابل پايتخت نوبتي ايران خواهند بود تا تبعيضي ميان شهرها نباشد. از نظر او همه شهرهاي ايران هم ارز خواهندبود، ولي پس از مرگ، مايل است او را در «پاسارگاد» دفن كنند و در هر جا كه بميرد كالبدش بايد به پاسارگاد پارس منتقل شود. «تاريخ» نشان داد كه اين وصيت دقيقا به اجرا در آمد و آرامگاه او ــ مردي كه مورد احترام جهانيان است و در کتب ديني از او به نيکي ياد شده است ــ در پاسارگاد قرار دارد و گذشت زمان هنوز به آن گزند وارد نساخته است. به اين ترتيب، مهرماه (اکتبر) براي ايرانيان ميهندوست به اين مناسبت ها هم ماهي بزرگ است.
آرامگاه بزرگ مردي كه مورد احترام جهانيان است و در طول 25 قرن به آن گزند وارد نشده، اما اخيرا شنيده است که سدسازي جاري ممکن است به آن آسيب وارد آورد!
Iran ist ein Staat in Vorderasien (Westasien). Mit rund 75 Millionen Einwohnern und einer Fläche von ca. 1,6 Mio. km² zählt er zu den 20 bevölkerungsreichsten und größten Staaten der Welt.
نمادهای باستانی ایران، آناهیتا و شیر و خورشید
ایران باستان چون سایر اقالیم و تمدنهای کهن که در بستر دوران اسطوره ای بشر نمو یافته اند، مهد اسطوره های چندی بوده است؛ اسطوره هایی که برآمده از ویژگیهای فرهنگی این مردمان از جمله آداب و رسوم، ارزشها، باورها و ایدئولوژی بومی و قومی و انعکاسی از شرایط روحی آنان بوده است. یکی از ویژگیهای بارز این اسطوره ها عدم همانند سازی و مشابه بیرونی شان است. چنان که بسیاری رب النوعهای یونانی و رومی را می توان بر هم تطبیق نمود ولی اسطوره ها و نمادهای اسطوره ای ایران زمین از قدرت تطابق پذیری کمتری برخوردار بوده و عمدتاً یگانه و منحصر به فردند. دیگر ویژگی مهمشان کمرنگ بودن خدایگانها در برابر خدای برتری به نام «اهورا مزدا» است که این امر ایرانیان را دیرینه ترین ملّت یکتاپرست تاریخ می نماید که بر خلاف نظر بسیاری هیچگاه تفکرات دوآلیسمی یا تثلیث گرایی در قاموس معرفتی شان راه نداشته است.
پس از این دو ویژگی که برشمردیم به بازشناسی دو نماد مهم در ایران باستان می پردازیم و این کار را در مقالات بعد نیز ادامه خواهیم داد.
شیر و خورشید
خورشیدی برآمده از پشت یک شیر، همواره نمادی از قدرت و فرمانروایی بوده است. در ایران باستان مردم دلبستگی و احترام شایسته ای برای الهه خورشید که آن را «میترا» می نامیدند، قایل بودند و از این رو این نماد در زمره مهمترین نمادهای باستانی ایران و همواره تا دوران آخرین سلسله پادشاهی (پهلوی) منقوش بر پرچم ایرانیان بوده است. «شیر» مظهری از قدرت خاکی و زمینی و «خورشید» جلوه ای از قدرت آسمانی و سنتز این دو تجلّی قدرتی تفویض شده از آسمان به مردم است که در وجود شاه یا سلطان تبلور می یابد (مقالهشمای استبداد جاودان در ایران را نیز ببینید.)
این نماد را به گونه های دیگر ولی با همین کارکرد و طرز تلقی در نزد سایر اقوام و ملل نیز می توان یافت. فراموش نکنیم که خورشید در ذهنیت اسطوره ای بسیاری از تمدنها نشان دهنده قدرت آسمانی بوده است ولی اقوام و حکومتهای مختلف نمادهای قدرت خود را در موجودات متفاوتی ترسیم می کردند: پرندگانی چون عقاب یا جانورانی چون شیر. از این رو ترکیب نمادین شیر و خورشید را علاوه بر ایران در نماد حکومتی مغول بزرگ (تصویر رو به رو)، چنگیزخان نیز می توان دید یا ترکیبی از خورشید و عقاب که نماد سزار رومی و ناپلئون بناپارت بود. عقاب در اینجا استعاره ای از یک باور اخترشناسی، مربوط به دورانی است که در اصطلاح نجومی بدان ژئوسنتریک (geocentric) یا زمین-مرکزی می گویند. در این دوران افلاک نه گانه ای که می پنداشتند به دور زمین، ناف گیتی و مرکز جهان سفلی، می چرخد هر کدام جایگاه ارواحی است که پس از مرگ در مسیر صعود به جهان بالاتر به فراخور شایستگی و فضایلی که در زندگیزمینی کسب کرده اند، در آنها سکنی می گزینند. به گمان اسطوره ای فلک هفتم یا فلک مشتری یا برجیس یا ژوپیتر جایگاه ارواح پادشاهانی دادگر و عادل بوده است که در آنجا روح این شاهان به صورت عقاب در می آید و همین باور نمادین باعث به کار گرفتن نشان عقاب در حکومتهای مختلف چون فرانسه زمان ناپلئون یا آلمان پس از روی کار آمدن هیتلر در دوره نازیسم شد که در ارتشهای امروزی نیز شاهد آن هستیم. در ایرن باستان نماد عقاب کارکردی فراختر می یابد و به عنوان جزئی از نماد اهورا مزدا و آناهیتا در می آید.
آناهیتا
آناهیتا الهه آبهاست. در اینجا لازم است به سومین ویژگی نمادهای باستانی ایران اشاره کنم: نمادهای مهم ایران باستان که نشان دهنده مهمترین عناصر طبیعی اند، معمولاً حالت زنانه دارند و شاید به قول «دن براون»، مولف کتاب جالب و ارزشمند «رمز داوینچی» این ویژگی منحصر به فرد دوران پگانی است که کلیسای کاتولیک و پس از آن روحانیون مسلمان در صدد حذف و زدایش آن از عرصه تمدن بشر بوده اند. در ایران دو الهه میترا، نماد خورشید و آناهیتا، نماد آبهای زمین، حالت زنانه دارند که تجلّی ِ بخشش بی دریغ طبیعت و نقش بارز این دو عنصر حیاتی در زندگی آدمیان اند.
آناهیتا، الهه آبها، خدایگانی پاک و معصوم است: لفظ آناهیتا از دو بخش «آنا»، پیشوند نفی به معنای «بی» یا «بدون» و «هید» به معنای «گناه» تشکیل یافته است و از آنجا که الهه آبهاست می توان بین آن و پذیرش حضرت فاطمه، دختر پیامبر اسلام، که نماد عصمت و مهریه اش آبهای زمین بود، ارتباطی سمانتیک برقرار ساخت. امروزه اکثریّت شیعه ایرانی قداستی فوق تصور برای حضرت فاطمه قایل اند و او را در کنار آسیه، مریم مقدس و خدیجه، همسر پیامبر اسلام، چهار زن بزرگ و نیک تاریخ می دانند که یوهان ولفگانگ گوته در دیوان شرقی خود نیز بدان اشاره می کند.
از اینجا یک نکته دیگر نیز می توان دریافت: همان گونه که پذیرش اسلام از سوی ایرانیان با توجه به پیشینه دراز و بی نظیر ایرانیان در یکتاپرستی امری قسری و جبری نبوده، مردم بین نمادهای باستانی و بومی خود با نمادهای مذهبی شبیه سازیهایی برقرار ساختند و پذیرش نماد مذهبی آن هم با این گستره فراخ و نفوذ عمیق جز از طریق این شباهت کم نظیر از راه دیگری امکان نداشته، با توجه به بعد زمانی کاربرد این مقوله به منزله جزیی از ذهنیّت پاک نشدنی و حافظه ناخودآگاه ایرانیان درآمده است. مردم ایران همچنان که به قداست آناهیتا احترام گذاشته، معبد پرشکوه او را در کنگاور بنا کرده اند، امروزه به پاکی و معصومیّت فاطمه احترام گذاشته و بر سرنوشت تراژیک او اشک می ریزند. ظاهر نمادها تبدیل می پذیرد ولی معنایی که در پس آنان نهفته هرگز تغییر پذیر نیست.
فرهنگ ايرانيان باستان:ا
با درود به همهی ايرانيان پاکنژاد و ميهندوست و درود بر ايرانزمين اين خاک پاک اقوام ایرانی(کرد و لر و آذری و بلوچ و گيل و تاجيک و...)ا یکی از مسایلی که همواره وجود دارد بيگانه بودن ما ايرانيان با تمدن باستاني و مسائل تاريخی ايران زمين است! و اين بيگانگی نسبت به تاريخ سرزمین خود سبب ايجاد مسئلهی بيهويتی ما جوانان ایرانی و عدم توجه به مسایل کشورمان میشود.ا
(اير)-ايران:ا به آن گروه از آريايیها که مهاجرت نکردند و در ناف جهان که بهزبان اوستائي ائيرينهوئيجنگه
airyana-vaējangh خوانده میشد، ساکن بماندند و با نام ايرج مشهور اند و ايرج (eraj) که بهزبان پهلوي (erech) خوانده ميشود،مخفف همان واژه اوستايي است که به پهلوي و پارسي دري (ويج) تلفظ ميشود که همان مرکز جهان معني ميدهد.ا واژه ايران که در پارسیميانه به شکل اران-erān بوده،و برگرفته شده از شکلهای قديمی آريانا يعنی سرزمين آرياييهاست.ا
واژه آريا در زبانهای اوستايي، پارسی باستان و سنسکريت به ترتيب به شکلهای اَيريه-airya ، اَريه- āriya ، آريه-ا arya به کار رفته است. و نيز در زبان سنسکريت اريه- ariya به معنی سَروَر و مهتر و آريکه- aryaka به معنی مَردِ شايستهی بزرگداشت و حرمت است و آريايي بهزبان اوستائي ائيرين airyana و بهزبان پهلوي و پارسي دري "اير" خوانده ميشود و ايرج بهزبان آريايي airya است.ا اير در واژه بهمعني آزاده و جمع آن ايران بهمعني آزادگان است.ا در اينجا شاهنامه در مورد پسر سوم فريدون ميگويد:ا مر او را که بدهوش و فرهنگ وراي .. مر اورا چه خوانند؟ ايران خداي ايران در اينجا بهمعني جمع "اير" يعني آزادگان و ايران خداي به معني پادشاه آزادگان است.ا
ايرانيان و آریايیان هند که در روزگاران کهن زبانهای آنان به يکديگر بسیار نزديک بود،خود را به اين نام خوانده اند.(سيمای ايران تأليف ايرج افشارص 67-68-69) داريوش بزرگ در نوشتههای نقش رستم و شوش از خود، چنين ياد ميکند:ا منم داريوش،شاه بزرگ،شاه شاهان، شاه سرزمينهای همه زبان، شاه اين بوم بزرگ پهناور، پسر ويشتاسب هخامنشی، پارسی، پسر يک پارسی، آريایی، از چهر آریايی (آريايینژاد).ا
(اومستد، ا.ت. تاريخ شاهنشاهی هخامنشی، ص 167) اريه در نام اريامنه ariyāramna ( اريامنه پدر اَرشام پدر ويشتاسب و ويشتاسب پدر داريوش است) ، و ايريه در واژهی اوستايی اَيرينَه وئجه �airyna.vaējangh : ايرانويج (ايرانويج يعنی بهترين و مقدسترين بخش ايران و جهان در ديدهی زرتشتيان) و اَيريوخشوثه airyo.xshutha ( اَيريوخشوثه کوهی که آرش، تير انداز نامی ايران در زمان منوچهر پيشدادی از بالای آن تيری به سوی مشرق انداخت) و ايرهياوه airyāva ، ايرج (ياری کنندهی آريا) بهکار رفته است.ا
در مورد کشورهاي ديگر و اقوام آريائي که به اروپا مهاجرت کردند و نام ايران را نگاه داشتند، ميتوان ايرلند را نام برد ايرلند- سرزمين آريايیان و هم در آنجا است که هنوز معابد ميترائي يعني يادگار دوران فريدون از زير خاک بدر ميآید. (دکتر فريدون جنيدی کتاب زندگی و مهاجرت آريايیان ص-175 176)ا اين واژه را در زبان ايرلندی که همريشهی زبان ماست به شکل aire و airech و به همان معنی آزاده ميبینيم.ا جزء نخستين نام کشور ايرلند که در خود زبان ايرلندی eire Eire;former name of the Republic of Ireland(Irish)� ناميده ميشود نيز همين واژه است.
اريه، ايريه رفتهرفته به شکل ایر- ēr� در آمد. ايرانيان در نوشتههای پهلوی ساسانی، خود را به اين نام و ميهن خود را ايران- ērān� ميناميدند.(ايرانيان در نوشتههای پهلوی اشکانی اَريان، در ارمنی eran يا ايرانشتر ērān shathr- در فارسی ايرانشهر ناميده ميشدند.)ا ايران در زبان پهلوی دو معنی داشت: يکی آريائيان يا ایرانيان و ديگر سرزمين ايران.ا
شکلی ديگری از ايران اریان است که در کتاب تاريخ پيامبران و شاهان از حمزهی اصفهانی، دانشمند سدهی 4 ه.ق آمده است. او يکبار از مملکت اريان و هم فرس و به بيان ديگر اريان و ايشان پارسسياناند.ا
(اصفهانی، حمزه. تاريخ پيامبران و شاهان، ص2)از اين سخن پيداست که او اريان را در معنی جمع و به جای ایرانيان يا آريائيها بکار برده است.ا شکل اريان شهر نيز به جای ايرانشهر در کتاب التنبيه و الاشراف، تأليف ابوالحسن علی مسعودی،مورخ سدهس 4 ه.ق نيز ديده شده است. (مسعودی، الولحسن علی.التنبيه و الاشراف، صص 38-39) شثر(فارسی شهر) که در واژه پهلوی ايران شثر آمده است در آن زبان به معنای کنونی سرزمین است.ا
در زبان پهلوی ساسانی به جای شهر (در معنی امروزی) شثرستان(فارسی شهرستان) بکاربرده میشد و کيشور (فارسی: کشور) به معنی يک بخش از هفت بخش زمين بود که به تازی اقليم خوانده شده است. در زبان پهلوی از واژهی ايرانشثر، کشور ايرانيان، کشور آريائيان خواسته و دريافته ميشد.ا (کيا، دکتر صادق. آريا مهر، ص 3-4)
ايران همچنين منسوب بهمحل آن، بهنژاد "اير" يا محل آريائيان گفته ميشده و هماکنون نيز به همان نسبت خوانده ميشود. بخشی از پيام کيخسرو به افراسياب:ا به ايران زنومرد لرزان بهخاک خروشان ز تو پيش يزدان پاک
که در اين بيت: ايران بهمعني کشور آريائيان است.ا دريغ است، ايران که ويران شود .. کنام پلنگانوشيران شود
ابوسعيد ابوالخير در اين رباعي ايران را به معني جمع اير آورده :ا سبزي بهشت و نوبهار از توبرند .. آني که به خلد يادگار از تو برند در چين وختن، نقشونگار از تو برند .. "ايران" همه فال روزگار از تو برند
تاریخچه درفش ایران
پرچم ها همواره در تاریخ بشریت نقش خطیری را ایفا کرده اند، و هماره به هنگام سختی ها ودشواری ها به عنوان نماد همبستگی از آن ها استفاده می شده است. پیشگیری از فرو افتادن پرچم بر روی خاک، حتی با فدا کردن جان بویژه در زمان جنگ، و همواره در اهتزاز بودن پرچم امری حیاتی و بسیار مهم بوده است . این عملکرد نماد قدرت، شجاعت و همبستگی بود. امروز در شرایط سختی که ایرانیان به سر میبرند، درفش سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران زمین، نقش فوق العاده وعظیمی درمبارزه ایرانیان علیه ستم و بیداد ملایان دارد.ت
درفش شیر و خورشید نشان،آخرین درفشی بود که پیش از تغییر حکومت در سال 1357خورشیدی، سالی که نظام پادشاهی ایران تبدیل به رژیم جمهوری اسلامی شد و خون آشامی بنام خمینی به اریکه قدرت نشست، در ایران استفاده می شد. این درفش از سه رنگ تشکیل شده بود: سبز (ردیف بالا)، سپید (ردیف میانه) و سُرخ (ردیف پایین). درمتن سپید این درفش فرتوری از یک شیر شمشیر بدست بر روی یک خط و خورشیدی به شکل نیم دایره پشت آن شیر وجود داشت.ت
رنگ سبز نماد طبعیت، آبادانی و پیشرفت. رنگ سپید نماد صلح و دوستی و رنگ سُرخ نماد خون و جنگ است. که می توان گفت ایرانیان برای حق خود می جنگند (سُرخ)، صلح میکنند (سپید) و سپس میهنشان را میسازند وآباد میکنند (سبز)ـ
زمانی که جمهوری اسلامی غاصب به قدرت رسید ملایان این سه رنگ را نگه داشتند چون توان تغییر بدلیل اعتراض مردم نداشتند، امّا، نماد شیر و خورشید را با نوشته ای به زبان تازی تعویض کردند. این علامت در اصل نشان قوم سیک ها در کشور هندوستان است که خمینی و خانواده او نسب از آنها میبرند. ملایان براین باورند که نماد شیر و خورشید نماد پادشاهی است، باوری که بسیار اشتباه میباشد.ت
قدمت استفاده از نشان شیردر ایران، به دستکم سه هزار سال پیش بر میگردد که آن را به صورت مجسمه، شکل سنگبری شده در کوه ها و بنا ها و یا نقش دوخته شده روی پارچه های زربفت و بویژه پرچم استفاده میکردند که میتوان در آثار باقی مانده تاریخی، مثل کاخ های تخت جمشید، دید. شیر نماد قدرت و شجاعت بود و شمشیری هم که در دست شیر قرار دارد نشانگر آمادگی ایرانیان برای پدافند از میهن و جنگ با دشمن متجاوز است. خورشیدی که در پشت شیر قرار دارد نشانی روشنایی، پاکی و گرمی است. خطی که شیر بر روی ان قرار دارد به «خط مشروطیت» شناخه است و نماد اجرای قانون اساسی مشروطه توسط حکومت و مردم است.ت
درفش شیر و خورشید نشاندر تاریخ ایران با فرمها و شکلهای گوناگون مورد استفاده قرار گرفته است. مدتی کوتاه، درفش ایران سه گوش و در زمانی دیگر خورشید پشت شیر کمی عقب تر و یا جلوتر بوده است. در اوایل استفاده از درفش شمشیر دردست شیر نبوده و این شمشیر در دوران حکومت سلسله صفوی به آن افزوده شده است.ت
درفش سه رنگ شیر و خورشید نشان، پس از تصمیم و تصویب مجلس شورای ملی در دوره اول و دوم قانونگذاری، پس از انقلاب مشروطیت 1906 ترسایی ، بدون توجه به جزییات، درفش ملی رسمی ایران شناخته شد. در سال 1957 ترسایی، براساس تصویبنامه هیأت دولتِ دکتر منوچهر اقبال، نخست وزیر وقت ، اندازهای رسمی درفش ایران تعین و بطور رسمی اعلام شد.ت
امروزدرفش سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران در بین مخالفان جمهوری اسلامی و مبارزان راه آزادی ایران بسیار مورد احترام و تکریم قرار دارد و ایرانیان آن را مثل درفش رسمی و حقیقی ایران استفاه میکنند.ت
درفش سه رنگ شیر و خورشید نشان ایران، به هنگام تظاهرات و اعتراض به جنایات جمهوری اسلامی، در زمان شادی و برپایی جشنهای ملی و میهنی و آیینهای نوروزی، بویژه بدست جوانان درزمان برگزاری برنامه ها و جشن های پایان تحصیلی دبیرستانی و دانشگاهی و در دیگر موفقیت هایشان، به اهتزاز در میاید.ب
تاريخچهای دربارهی نام زيبای ايران
تئوری سیاسی شاهنشاهی
چگونه شاهنشاهان ایران دولت را از حالت دینی بیرون آورده دنیائی کردند؟ شاهنشاهی هخامنشی نخستین دولتی که دین را از دولت جدا کرد و یک حاکیمت مبتنی بر آزادی همه ادیان و مذاهب و عقاید جهانی تشکیل داد
زرتشت و دین ایرانی
زرتشت در چه زمانی و در کدام سرزمینی پرورش یافت؟ چرا زرتشت به بلخ در غرب تاجیکستان کنونی و شرق افغانستان کنونی هجرت کرد؟ تعالیم زرتشت چه بود و چگونه درمیان ایرانیان تبلیغ میشد؟ دین زرتشت چگونه در میان ایرانیان انتشار یافت؟ ظهور زرتشت، تعالیم زرتشت، فضایل ملکوتی در تعالیم زرتشت، اصول دین زرتشت، مرامنامه آئین زرتشت، انتشار آئین زرتشت
زرتشت میگوید: اینک من میخواهم سخن بگویم. شما که نزدیکاید و شما که دورید، اگر خواهان تعلیم گرفتناید گوش فرادهید و نیک بشنوید. اینک همۀ شما اینها را که من میگویم بهخاطر بسپارید. از اینپس بدآموزان و دروغپردازان با فسادکاریهای گفتاری و عقیدتیشان زندگی مردم را بهتباهی نتوانند کشید.
من دربارۀ آن دوگوهر همزادی سخن میگویم که در آغاز آفرینش پیدا شدند. آنیک که فضیلت بود بهدیگری که دشمنش بود چنین گفت: «اندیشه و عقیده و آموزش و گفتار و رفتار و انفس و ارواح من و تو هیچگاه با هم توافق نخواهند داشت». من از چیزی سخن میگویم که اهورَمَزدا در این زندگی بهمن آموخته است. هرکه از شما آنچه را که من میاندیشم و اعلام میدارم بهکار نبندد در زندگیش همچنان رنج خواهد کشید. من از چیزی سخن میگویم که برای زندگی بهترین چیز است… من از چیزی سخن میگویم که آن ذات اقدس بهمن یاد داده است، و آن همانا سخنی است که سعادت جاویدان را برای انسانهای میرنده دربر دارد. من دربارۀ آن ذاتی سخن میگویم که برترین ذات است، و او را میستایم. من این سخن میگویم با کسانیکه گوش شنوا دارند دربارۀ آنچه که انسان خردمند باید بهخاطر بسپارد، و اَهورَ و وُهومِنَه را بستاید؛ میخواهم دربارۀ رحمتی که مشمول فروغ ایزدی است سخن بگویم آن رحمتی که شامل حال کسانی میشود که خردمندانه بیندیشند و راستی پیشه کنند. بشنوید با گوشهایتان بهترین چیزها را. بهآنها با دیدگان روشنبینِ ذهنتان بنگرید تا پیش از آنکه فرجام بزرگ فرارسد هرکدامتان بتوانید تصمیم درست را در انتخاب میان دوراه اتخاذ کنید و راهی را برگزینید که سعادت و خوشبختی در آن نهفته است.
اینک آن دوگوهر نخستین که همزاد بودند و در درون انسان پدیدار شدند یکی بهترین و دیگری بد بود در پندار و گفتار و رفتار. و بین ایندو آنکس که خردمند است راستی را برمیگزیند ولی آنکه نادان است چنین نمیکند. و چون این دوگوهر در آغاز بههم برآمدند، زندگی و مرگ را ایجاد کردند؛ سرانجام، بدترین حیات برای پیروان دروغ خواهد بود و بهترین منش برای پیروان راستی. از این دوگوهر آنیک که خواهان دروغ بود بدترین کردار را برگزید؛ وآنکه بهترین گوهر بود و از آسمانها جامۀ نستوهی بر تن داشت راستی را برگزید و چُنیناند همۀ کسانیکه با کردار شایسته خواهان خشنودی اهورَمَزدا باشند. در میان این دوگوهرِ همزاد، دیوَها راستی را برنگزیدند، زیرا وقتی با هم شدند بههوس هوشرُبا مبتلا گشتند و بدترین پندار را برگزیدند، و خشمگینانه جمعیت آراستند تا جهان بشریت را بهتباهی و فساد بکشانند.
پروردگارا! همآنگاه که تو را در ضمیر واندیشۀ خویش درک کردم دانستم که آغاز و پایان همۀ هستی توئی. چون با دیدۀ دل بهتو نگریستم تو را منشأ خیر مطلق (پدرِ وهومنه) یافتم. دانستم که تو آفریدگار روح هستی (گِئوش اُروَن) و دادار حقیقی و آفریدگار عدالت (اَرتَه) و داور کردارهای مردم جهانای. دانستم که نیکاندیشی و نیکمنشی (وهومنَه) را تو بهکسانی عطا میکنی که در تلاشاند تا با کردارهای نیکشان تو را خشنود سازند. پروردگارا! آن روزِ فرخنده کی فراخواهد آمد که جهانیان بهسوی راستی و پاکی روی آورند، و خیرخواهانِ رستگاریبخش با تعالیم بخردانۀ خویش مردم را بهسوی سعادت و نیکفرجامی رهنمون شوند؟ نیکاندیشی (وُهومنَه) چه وقت بهسوی همگان رویآور خواهد شد؟ پروردگارا! من یقین دارم که تو چنین روزی را خواهی آورد.
جهت خواندن ادامۀ مطالب در خصوص میهن باستانی و عزیزمان ایران روی لینک زیر کلیک کنید
Abadan, Stadt im Iran, in der Provinz Khuzistan, unweit der Mündung des Schatt el Arab in den Persischen Golf. Abadan hat einen internationalen Flughafen. Die Stadt beherbergt ein technologisches Institut, das 1939 gegründet wurde. Das Gebiet wurde 1847 von der Türkei an den Iran abgetreten. 1908 wurde in der Umgebung Öl entdeckt und 1909 die erste Raffinerie gebaut. Abadan entwickelte sich zum Zentrum für Erdölverarbeitung und Erdölexport. Die Pipeline, über die das Rohöl von den nördlichen Erdölfeldern in die Raffinerie (heute eine der größten der Erde) gepumpt wird, führt direkt in die Stadt. Während des Iranisch-Irakischen Krieges in den achtziger Jahren fanden in Abadan schwere Auseinandersetzungen statt. Die Erdölraffinerie und die damit verbundenen petrochemischen Werke wurden dabei stark beschädigt. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 300.000.
Ahwas, auch Ahvaz, Hauptstadt der Provinz Khusistan im südwestlichen Iran. Die Stadt ist ein wichtiger Verkehrsknotenpunkt am Beginn des schiffbaren Teiles des Karun. Die Stadt liegt in der wichtigsten iranischen Erdölprovinz. Lebensmittelverarbeitung und Textilien sind die Hauptindustriezweige. Mit der Entdeckung von Erdöl in der Umgebung stieg die Bedeutung der Stadt im frühen 20. Jahrhundert stark an. Ahwas war in den frühen achtziger Jahren Schauplatz schwerer Kämpfe im Krieg zwischen Iran und Irak. Die Stadt wurde dabei schwer zerstört. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 1,7 Millionen.
Arak, Stadt in Iran, 1 829 Meter hoch, im Bergland von Luristan gelegen. Arak liegt im Zentrum eines landwirtschaftlich geprägten Gebietes, in dem Getreide und Obst angebaut werden. Die Stadt war im 19. Jahrhundert berühmt für die Herstellung von Teppichen. Heute ist sie eine moderne Industriestadt. Arak wurde 1808 mit dem Namen Sultanabad gegründet. Um 1930 erhielt sie ihren heutigen Namen. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 500.000.
Ardebil, auch Ardabil, Stadt im Nordwesten des Iran, in der Provinz Ost-Aserbaidshan. Die Stadt liegt auf rund 1 525 Meter Höhe. Mit ihrem gesunden Klima und den Mineralthermen der Umgebung war Ardebil eine beliebte Residenz der persischen Herrscher. Sehenswürdigkeiten der Stadt sind der Grabstein von Ismail I., Gründer der Safawiden-Dynastie (1502-1736), die zahlreiche persische Schahs hervorbrachte, sowie das Mausoleum des persischen Scheiches Safi, ein Wallfahrtsort der iranischen Schiiten. Im Mittelalter war die Stadt als Station nahe der Karawanenstraße Lenkoran-Tabrìz von Bedeutung. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 650.000.
Ghom, auch Kum, Qum, Ghoum oder Kom. Stadt am gleichnamigen Fluss im Iran, 975 Meter über dem Meer gelegen. In der landwirtschaftlich genutzten Umgebung werden Getreide, Baumwolle, Obst, Nüsse und Mohn angebaut. Daneben werden Baumwolltextilien, Schuhe, Tonwaren und Glas hergestellt. In der Nähe befinden sich Erdgas- und Erdölfelder. Ghom, bedeutender Wallfahrtsort, ist Grabstätte zahlreicher Könige und Heiliger. Berühmt ist die Grabmoschee für Fatima (fertiggestellt um 1600), die Schwester des Imam Reza. Ghom war bis 1938 Hauptstadt der gleichnamigen Provinz. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 1,04 Millionen. mehr...
Hamadan, Hauptstadt der gleichnamigen Provinz im Westen des Iran. Sie ist bekannt für die Herstellung von Teppichen, Leder- und Kupferwaren. Die Lage an der Hauptroute zwischen Bagdad und Teheran machte Hamadan zu einem Straßenknotenpunkt. Zahlreiche Basare und Moscheen liegen im Zentrum der Stadt. Bemerkenswert ist eine Grabstätte, wo angeblich die biblischen Gestalten Mardechai und Esther beigesetzt sind, sowie das Grab des islamischen Philosophen und Arztes Avicenna. Es wird angenommen, dass es sich bei Hamadan um die antike Stadt Ekbatana, Hauptstadt von Medien, handelt. Im 1. Weltkrieg war die Stadt Schauplatz harter Kämpfe zwischen russischen und türkischen Truppen. Die Stadt stand unter russischer, türkischer und britischer Verwaltung bevor sie 1918 an den Iran kam. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 550.000.
Isfahan (persisch Esfahan), in der Antike Aspadana, Oasenstadt im Iran, Hauptstadt der Provinz Isfahan. In der Umgebung der Stadt wird hauptsächlich Landwirtschaft betrieben: Baumwolle, Getreide und Tabak werden hier angebaut. Traditionelles Handwerk, Textilindustrie und Fremdenverkehr sind die wichtigsten Stützen der Wirtschaft. Im Stadtzentrum liegt der Schahplatz (Ende 16. Jahrhundert), der von der UNESCO zum Weltkulturerbe erklärt wurde. Er wird umrahmt von der Königsmoschee (17. Jahrhundert), die mit ihrem Dekor aus farbigen Kacheln ein herausragendes Beispiel persischer Architektur ist, der Frauenmoschee und dem Palast Ali Kapu (15. Jahrhundert). Der Bazar grenzt ebenfalls an den Platz. Sehenswert sind weiterhin der Palast der vierzig Säulen und die Medrese Madar e Schah, ein beeindruckendes Gebäude, das 1710 als Derwisch-Schule errichtet wurde. Unter dem Namen Aspadana gehörte Isfahan zum früheren asiatischen Staat Medien. Im 7. Jahrhundert wurde die Stadt von Arabern eingenommen. Die Seldschuken eroberten sie 1051 und machten sie zur Hauptstadt ihres Reiches. Der mongolische Eroberer Timur-i Läng nahm die Stadt 1387 ein. Während der Regierungszeit Abbas I., Schah des Iran, wurde Isfahan Hauptstadt des Landes. Unter seiner Herrschaft erlebte die Stadt eine Blütezeit. Sie endete 1722 mit der Eroberung durch Afghanen. Obwohl sie 1729 wieder vertrieben wurden, erholte sich die Stadt nie vollständig von ihrer Besetzung. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 2,1 Millionen. Mehr hier...
Karadj, Stadt im Iran, am Fluss Karaj, am Fuße des Elbursgebirges. Die Stadt ist wichtiges Transport- und Industriezentrum an der Hauptstraße und den Eisenbahnlinien zwischen der Hauptstadt Teheran und dem Kaspischen Meer. Produziert werden u. a. chemische Produkte, Dünger und landwirtschaftliche Erzeugnisse. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 2,6 Millionen.
Kaschan, auch Kashan, Keshan, Oasenstadt in Iran, Provinz Teheran. Die Stadt ist bekannt für ihre kostbaren Teppiche. Daneben werden hier Woll- und Seidenwaren, Messing- und Kupferarbeiten sowie Schmuck hergestellt. Die Ursprünge Kaschans gehen zurück in die Antike. Früher hatte die Stadt Bedeutung als Karawanenstation auf dem Weg von Kerman nach Isfahan. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 280.000.
Kerman, auch Kirman, Hauptstadt der gleichnamigen Provinz im Iran. Hauptexportgut der Stadt sind die mit Blumenmustern verzierten, geknüpften Teppiche und Schals aus Ziegenwolle. Die seldschukische Königsmoschee aus dem 11. Jahrhundert, eine Zitadelle sowie die Festungsanlagen gehören zu den Sehenswürdigkeiten der Stadt. Eine der größten Tragödien in der Geschichte der Stadt ereignete sich 1794, als der Schah von Persien, Aga Muhammad Khan, Kerman stürmte, 20.000 Einwohner in die Sklaverei verkaufte und weitere 20.000 blenden ließ. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 540.000. mehr...
Kermanschah, Stadt im Westen des Iran, Hauptstadt der Provinz Kermanschah. In der Stadt, die am Fluss Kercha liegt, werden hauptsächlich Getreide verarbeitet sowie Textilien und Teppiche hergestellt. Nachdem die Stadt im 4. Jahrhundert gegründet wurde, entwickelte sie sich wegen ihrer Lage an der Karawanenstraße von Hamadan nach Bagdad schnell zu einem wichtigen Marktort. Östlich der Stadt liegt das Bisutun-Felsmassiv, in das die Behistan-Inschrift eingemeißelt war. Mit dieser konnte die babylonische Keilschrift entziffert werden. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 820.000.
Meschhed, Stadt im Nordosten des Iran, Hauptstadt der Provinz Chorasan. Das schiitische Pilgerzentrum ist eine der größten Städte des Landes. Von wirtschaftlicher Bedeutung sind neben der traditionellen Teppichherstellung die Woll- und Baumwollverarbeitung sowie die Herstellung chemischer und pharmazeutischer Produkte. Zu den Sehenswürdigkeiten gehören die Grabmoschee des Imam Resa aus dem frühen 9. Jahrhundert. Sie wird von den schiitischen Muslimen als heilige Stätte verehrt und zieht jedes Jahr zahlreiche Touristen und Pilger an. Die Universität von Meschhed wurde 1956 gegründet. Die Stadt war ursprünglich ein Vorort von Tus. Erst mit der Grabstätte des Imam Rescha wurde der Ort berühmt und erhielt den Namen Meschhed. Die Stadt erlebte unter der Herrschaft von Nadir Shah, der sie als Residenz wählte, eine kulturelle und wirtschaftliche Blüte. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 2,1 Millionen.
Neyshabur (auch Nischapur), Stadt im nordöstlichen Iran, Provinz Khorasan, in einem fruchtbaren Tal etwas westlich von Meschhed gelegen. Baumwolle, Getreide und Früchte sind die wichtigsten landwirtschaftlichen Produkte. Die Stadt ist Geburtsstadt des persischen Dichters Omar-e Chajjam. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 220.000.
Persepolis (griechisch: Stadt der Perser), in der Antike Sommerresidenz der persischen Achaimeniden, eine der antiken Hauptstädte Persiens. Ihre Ruinen befinden sich bei Takht e Djamschid, etwa 56 Kilometer nordwestlich von Shiras im Iran. Persepolis wurde von Dareios I. Ende des 6. Jahrhunderts v. Chr. erbaut und als Residenz der achaimenidischen Herrscher benutzt. Erhalten sind die Überreste verschiedener monumentaler Gebäude, u. a. Audienzhalle (Apadana), Thronsaal und Schatzhaus von Dareios I. Diese Gebäude befinden sich auf einer großen Steinterrasse, die von einer Backsteinmauer umgeben ist. Sie sind mit Reliefs verziert, die die achaimenidischen Hofzeremonien darstellen. Die achaimenidischen Königsgräber befinden sich in Naksch e Rostam, rund sechs Kilometer nordwestlich von Persepolis. 330 v. Chr. wurde Persepolis von Alexander dem Großen geplündert und zerstört. Die ersten Ausgrabungen wurden 1931 unter der Leitung von James Henry Breasted durchgeführt.Mehr hier...
Qazvín, Stadt im Nordwesten des Iran, in der Provinz Teheran. Die Stadt hat eine Eisenbahnverbindung nach Teheran und Täbris sowie Straßenverbindungen zu anderen bedeutenden Städten im Iran. Sie ist das Handelszentrum der landwirtschaftlich geprägten Umgebung. In Qazvín gibt es Textilfabriken und Mühlen. Außerdem wird Wein hergestellt. Die Stadt wurde etwa im 3. Jahrhundert n. Chr. gegründet. Harun Al Raschid ließ hier im 8. Jahrhundert eine Moschee erbauen (heute verfallen). Während mongolischer Invasionen im 13. Jahrhundert wurde Qazvín zerstört. Später bauten es die persischen Könige wieder auf. König Tahmasp I. machte Qazvín zur Hauptstadt seines Reiches. Die Stadt liegt auf erdbebengefährdetem Gebiet. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 330.000.
Resht (auch Rasht), Stadt im Nordwesten des Iran, Hauptstadt der Provinz Gilan am Ufer des Flusses Sefid Rud nahe dem Kaspischen Meer. Die Stadt ist Wirtschaftszentrum in einer überwiegend landwirtschaflich geprägten Region. Die wichtigsten Produkte sind Nahrungsmittel, Seide und Seife. 1977 wurde hier eine Universität errichtet. Die Gemeinde wurde vermutlich im 13. Jahrhundert gegründet. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 560.000.
Shìraz, Hauptstadt der Provinz Fars. Die Stadt im Zagrosgebirge ist Handelszentrum der umliegenden landwirtschaftlich genutzten Region. Trauben, Zitrusfrüchte, Baumwolle und Reis sind Hauptanbauprodukte. Neben dem Wein aus Shìraz, der seit Jahrhunderten hoch geschätzt wird, gehören Einlegearbeiten aus Holz, Metallarbeiten, Teppiche, Textilien und Dünger zu den wichtigsten Erzeugnissen. Sehenswürdigkeiten der Stadt sind die Gräber der berühmten persischen Dichter Hafis (oder Hafes) und Saadi, beide hier geboren, und die Moschee Masjid-i-Jama aus dem 9. Jahrhundert. Die Stadt beheimatet eine Universität, die 1945 eröffnet wurde. Shìraz wurde im 7. Jahrhundert gegründet und war mehrmals Hauptstadt des Iran. Die Ruinen der antiken Stadt Persepolis befinden sich in der Nähe. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 1,3 Millionen. Mehr hier...
Tabriz, Stadt im Nordwesten des Iran, Hauptstadt der Provinz Ostaserbaidshan, in rund 1 370 Meter Höhe. Sie wurde auf dem Gelände der antiken Siedlung Tauris errichtet und ist Produktions- und Handelszentrum mit Teppich-, Textil- und Lebensmittelherstellung. Von der bekannten Blauen Moschee (15. Jahrhundert), die durch ein Erdbeben stark beschädigt wurde, stehen u. a. noch Portal- und Pfeilerwände. Eine weitere Sehenswürdigkeit ist die Ruine einer Zitadelle aus dem 14. Jahrhundert. Täbris ist seit 1949 Universitätsstadt. Die heutige Stadt entstand in islamischer Zeit und entwickelte sich zu einem Wirtschafts- und Handelszentrum Aserbaidshans. Täbris wurde durch Erdbeben mehrmals stark beschädigt (vor allem 858, 1041 und 1721). Russische Truppen besetzten die Stadt 1827 bis 1828 und 1946. Sie war kurzfristig Schauplatz eines Umsturzversuchs links gerichteter Kräfte. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 2,2 Millionen.
Teheran, Hauptstadt des Iran und der Provinz Teheran, im Norden des Landes, auf einem Plateau 1 100 bis 1 400 Meter hoch gelegen. In den Industriebetrieben der Stadt werden Lebensmittel, Baumwolltextilien, Zement und Ziegelsteine hergestellt. Von der Nationalen Iranischen Ölgesellschaft in Teheran wird die enorme Rohölindustrie, die sich allerdings in Abadan und anderen Regionen konzentriert, verwaltet. Die Stadt expandierte in der jüngsten Vergangenheit vorwiegend nach Norden, wo neue Wohngebiete an das Wohnviertel Shemran am Fuße des Elbursgebirges anschließen. Im Süden befinden sich Fabriken und die älteren Stadtteile, einschließlich der Überreste eines großen Basars, der weitestgehend neuen Geschäften weichen musste. Noch weiter südlich liegen Aliabad, die Ruinen der antiken Städte Rhagai (Geburtsort des Kalifen Harun ar-Raschid) und Rey, der Standort einer wichtigen Erdölraffinerie. Im Zentrum von Teheran befinden sich der Sepah- und der Firdowse-Platz, in deren Nähe die wichtigen Regierungsgebäude und mehrere Moscheen und Paläste stehen. Südlich des Sepah-Platzes befindet sich der Golestanpalast, der ein Museum mit berühmten persischen Sammlungen beherbergt. Auch das Iran-Bastan-Museum verfügt über zahlreiche Kunstwerke aus antiken persischen Stätten. Zu den Bildungseinrichtungen der Stadt gehören die Universität Teheran (1932) und die Volks-Universität (1959). Als die antike Stadt Rey 1220 von den Mongolen zerstört wurde, blieb Teheran, ein kleiner, vermutlich aus dem 4. Jahrhundert n. Chr. stammender Vorort, übrig. Dieser wuchs in den darauf folgenden Jahrhunderten zunächst langsam. Anfang des 17. Jahrhunderts befanden sich ein von einer Mauer umgebener Basar und etwa 3 000 Häuser in der Stadt. Der Begründer der Kadjaren-Dynastie, Aga Mohammed Khan, machte Teheran 1788 zur Hauptstadt Persiens. Unter der Pahlewi-Dynastie (1925-1979) wurde Teheran modernisiert, industrialisiert und erheblich umgestaltet. Einige Moscheen und Paläste aus dem 19. Jahrhundert stehen noch, der größte Teil der Architektur ist jedoch neu. Zu den jüngsten Bauten in der Stadt zählen das Senatsgebäude, der Marmorpalast, das Opernhaus, ein Stadion mit 100 000 Zuschauerplätzen und zwei internationale Flughäfen. 1943 fand in der Stadt die Konferenz von Teheran statt, bei der die Alliierten wichtige Entscheidungen bezüglich der weiteren Strategie im 2. Weltkrieg trafen. Nach dem Sturz der Pahlewi-Dynastie 1979 und der Machtübernahme durch die islamischen Mullahs unter Khomeini durchlebte die Stadt beträchtliche Unruhen. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 16 Millionen.
Urmia, früher Resaijje, Stadt im Iran, Hauptstadt der Provinz Westaserbaidshan, westlich des Urmiasees. Sie liegt in einer fruchtbaren, landwirtschaftlich genutzten Region und ist ein Zentrum der Teppichherstellung. Östlich der Stadt liegt der Binnenhafen Gelma Khaneh. Nach der Überlieferung ist Urmia der Geburtsort des persischen Religionsgelehrten Zoroaster. Sehenswert sind die Bazare und die Freitagsmoschee. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 600.000.
Yazd, liegt mitten im Iran. Der Zeitpunkt der Gründung der Stadt ist unbekannt; z.T. wird Alexander der Große als Gründer angesehen. Im Mittelalter war sie eine reiche Handelsstadt an den großen Karawanenstraßen, die nach dem Persischen Golf und nach Osten führten. Türme des Schweigens, in denen früher die Leichname der zoroastrischen Anhänger den Geiern zum Fraß vorgelegt wurden. Die Einwohnerzahl beträgt etwa 450.000.Mehr hier...